أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

397

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

فارغ گشته بودم و عزم شيراز كردم و در ميان سخن ابو الحسن كه ميگفت بهرحال كه هست بخش او رها كنيد و ايشان مىگفتند او كجا ازينها مىخورد در اين حالت بنزد ايشان رسيدم و گفتم السلام عليكم پس ابو الحسن برخاست و تواجد كرد و چرخى زد و گفت دل من دروغ نگويد بعد از آن نصيب من بياوردند و بخوردم و شكر آن بجاى آورديم و ميگويند مادر شيخ به چند سال پيش از شيخ وفات

--> - تعظيم و ترحيب ايشان كرد مؤمل گفت ايها الشيخ نريد ان تروى لنا الحديث المروى عن النبى صلعم انه قال ان للشيطان عرشا بين السماء و الارض اذا اراد بعبد فتنة كشف له عنه ، ابن سعدان گفت حدثنى فلان عن فلان و اسند ان النبى صلعم قال ان للشيطان عرشا بين السماء و الارض اذا اراد بعبد فتنة كشف له عنه ، چون ابو محمد اين حديث بشنيد گفت يك بار ديگر اعاده كن اعاده كرد گريان شد و برخاست و بيرون رفت و چند روز ويرا نديديم بعد از آن آمد گفتم در ايام غيبت كجا بودى گفت نمازهائى را كه از آن وقت گزارده بودم قضا ميكردم زيرا كه شيطان را پرستيده بودم و چاره نبود جز آنكه به همان موضع كه او را ديده‌ام و سجده كرده‌ام بازگردم و ويرا لعنت كنم » انتهى ( نفحات چاپ كلكته ص 275 - 277 ) ، و عين همين حكايت با اندك اختلافى در عبارت در شيرازنامهء خطى مورخه 833 در ضمن ترجمهء مؤمل جصاص مذكور است ، ولى در شيرازنامهء چاپى تمام فصل مذكور به كلى ساقط است . و حكايت دوم در ترجمه هشام بن عبدان است از قرار ذيل : « شيخ ابو عبد الله خفيف گويد كه وقتى هشام را دهشتى و حيرتى برسيد كه يكسال از نماز باز ايستاد و مردم او را تكفير ميكردند و قصهء وى بمشايخ مسجد جامع [ شيراز - ظ ] رسيد روزى همه بر وى درآمدند و ابن سعدان محدث با ايشان بود گفت مرا ميشناسى گفت آرى تو ابن سعدانى گفت چرا نماز نميگزارى هشام گفت مرا عارضى چند روى مىنمايد و مانع مىشود از نماز ، گفت مثل چه ، خاموش گشت و هيچ جواب نداد ، از شيخ ابو عبد الله خفيف پرسيدند كه سبب چه بود كه هشام نماز نميكرد گفت پيوسته مطالعهء غيب ميكرد امور غيبى بر وى غالب آمد در مقام حيرت افتاد و از اعمال ظاهرى بازماند ، روزى مشايخ مسجد جامع جمع شدند و هشام را حاضر كردند كه شنيده‌ايم تو بمشاهده قائلى و هركه بدين قائل است ويرا توبه مىبايد داد يا ادب مىبايد كرد ، هشام گفت مرا تلقين توبه كنيد تلقين كردند توبه كرد روز ديگر بامداد آمد و در برابر مشايخ بايستاد و گفت گواه باشيد كه من از توبهء ديروز توبه كردم ، مشايخ برخاستند و پاى وى بگرفتند و مىكشيدند تا از مسجدش بيرون كردند » انتهى ( نفحات ص 268 - 269 ) ، - تنبيه ، اين ابن سعدان محدث ظاهر غير ابن ابى سعدان ( ابو بكر احمد بن محمد بن ابى سعدان ) بغدادى است كه از اجلهء مشايخ صوفيه و از اصحاب جنيد و ابو الحسن نورى بوده و او نيز با شيخ كبير معاصر بوده و اين اخير در بغداد با وى مصاحبت و معاشرت داشته و ترجمهء احوال او در حلية الاولياء 10 : 377 ، و نفحات 207 208 ، و شعرانى 1 : 100 ، و طرائق الحقائق 2 : 215 - 216 مذكور است ، - حاشيه علامه قزوينى .